
غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن
دلت را بتکان
اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین
بگذار همانجا بماند
فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش
قاب کن و بزن به دیوار دلت ...
دلت را محکم تر اگر بتکانی
تمام کینه هایت هم می ریزد
و تمام آن غم های بزرگ
و همه حسرت ها و آرزوهایت ...
باز هم محکم تر از قبل بتکان
تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!
کافی ست؟
نه، هنوز دلت خاک دارد
یک تکان دیگر بس است
تکاندی؟
دلت را ببین
چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟
حالا این دل جای "او"ست
دعوتش کن
این دل مال "او"ست...
همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا
و حالا تو ماندی و یک دل و یک "او"...

(ای مردم عالم درین جهان به چه کارید؟به خدا هیچ ندارید اگرکه عشق ندارید)
او=بزرگ و باشکوه. او=همه چیز. او=عشق. او=تمام زیبایی ها و خوبی ها یک جا و بی پایان . او=محبت خالص و بی دریغ. او=دوست داشتن. او=راستی و درستی. او=کمال و ادب و توجه. او=باور و اعتقاد. او=...(سخت در وصف میاد..قلم ها و کاغذها و صفحات وب هاو... کم میاد برای تعریف و وصف خوبی ها و زیبایی هایش)... او=خدا...

---------------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------------

خودت را بی اجازه کشف کن ...
باید چیزی درون تو باشد که تمام ِ دیگران جز خودت نداشته باشند
چیزی که تنها تو داری ... ایمان داشته باش وجود دارد ...
اگر پیدایش نمیکنی گناه توست
شاید آنقدر از خودت دور شده ای و دست به تقلید زده ای که درونت را گم کرده ای
خودت را کشف کن ... آلیس باش
درون تو سرزمین عجایبیست که نیاز به کشف دارد
اما تو همیشه درگیر ِ دنیای بیرونت هستی
همش میخواهی دیگران را کشف کنی ...
نیتشان را بفهمی ... اصلا بفهمی خوبند یا بد
خودت را ول میکنی به امان ِ خدا ...
آلیس سرزمین عجایب خودت باش ...
خودت را پیدا کن ... آنقدر خودِ جذابی درون هر انسان هست
که اگر کشفش کند آن را به هیچ حفظ آبرویی نمی فروشد
کی میخواهی باور کنی دنیا در بیرون تو تنها میگذرد
بی آنکه برایش مهم باشد تو هستی یا نه
و چه کودک یتیمی در درون تو هست ...
که تنهایش گذاشته ای و نخ هایت را به دست تایید گر اجتماع داده ای
کودکی درون تو، به خیمه شب باز بودنت خیره شده
آلیس باش ... به سراغش برو


----------------------------------------------
----------------------------------------------

این خط! این نشان!
یک روز دری به تخته می خورد!
باد قاصدکی می آورد،
که عطر ِ آفتاب و آرزوهای مرا می دهد!
این خط ! این نشان!!
......یک روز خورشید پایین می اید،
گونه زمین را می بوسد
و آسمان ِ آرزوهای من،
آبی می شود!
باور نمی کنی؟
این خط!
این نشان
محمود مهاجر

--------------------------------
--------------------------------

وقتی بزرگ می شوی ...دیگر خجالت میکشی
به گربه ها سلام کنی ، وبرای پرنده هایی که
آوازهای نقره ای می خوانند ، دست تکان
بدهی خجالت میکشی دلت شور بزند برای
جوجه قمری هایی که مادرشان برنگشته
فکر می کنی آبرویت میرود اگر یکروزمردم
همانهایی که خیلی بزرگ شده اند دلشوره های
قلبت را ببینند و به تو بخندند وقتی بزرگ
میشوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح
خورشید نیاید حتی دلت نمی خواهد پشت
کوهها سرک بکشی و خانه خورشید را
از نزدیک ببینی دیگر دعا نمی کنی
برای آسمان که دلش گرفته حتی آرزو
نمی کنی کاش قدت می رسید و اشک های
آسمان را پاک می کردی ! وقتی بزرگ
می شوی قدت کوتاه می شودآسمان بالا
می رود و تو دیگر دستت به ابرها
نمی رسد و برایت مهم نیست که توی
کوچه پس کوچه های پشت ابرها
ستاره ها چی بازی می کنندآنها آنقدر
دورند که حتی لبخندشان را هم نمی بینی
و ماه - هم بازی قدیم تو - آنقدر کمرنگ
می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش
بگردی پیدایش نمی کنی !وقتی بزرگ
می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی
و تمام پروانه ها را بیرون می کنی
و همراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین
درختها شرکت می کنیو فاتحه ی تمام آوازها
و پرنده ها را می خوانی ! و یک روز یادت
می افتد که سالهاست تو چشمانت را گم
کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی
جا گذاشته ای! آنروز دیگر خیلی دیر شده
است ... فردای آنروز تو را به خاک می دهند
و می گویند :خیلی بزرگ شده بود ...
حسین پناهی


--------------------------------------------------
--------------------------------------------------

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوتهای باش که در کناره راه میروید.
اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف کوچکی باش و چشمانداز کنار شاه راهی
را شادمانهتر کن.......
اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش،
ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه!
همه ما را که ناخدا نمیکنند، ملوان هم میتوان بود.
در این دنیا برای همه ما کاری هست کارهای بزرگ،
کارهای کمی کوچکتر و آنچه که وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمیتوانی شاه راه باشی،کوره راه باش،
اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.
هر آنچه که هستی،
بهترینش باش..........

----------------------------------------------
----------------------------------------------

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه
نبرم
روزی که هر لب ترانه ایست
تا کمترین سرود، بوسه باشد
روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم
احمد شاملو


---------------------------------------
----------------------------------------
v شجاع باش ! حتی اگر قلبا شجاع نیستی، به آن تظاهر کن.
v خواستار تعالی باش و بهایش را بپرداز.
v فراموش نکن که در کار و روابط خانوادگی ، اعتماد مهمترین چیز است.
v هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند.
v عادت کن که چنان در حق کسی خوبی کنی که ، که هرگز نفهمد تو بودی.
v به افکار بزرگ فکر کن، اما از شادی های کوچک لذت ببر .
v فراوان لبخند بزن، هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست..
v گوش کردن را یاد بگیر،فرصتها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند.
v دعا کن، نه برای بدست آوردن اشیا، بلکه برای بدست آوردن عقل و شجاعت.
v سختگیر اما رقیق القلب باش.
v بیش از حد لازم مهربان باش.
v هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.
v به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش، از کلمه (( چرا )) زیاد استفاده کن.
v مثل مثبت ترین و پرشورترین کسی شو که می شناسی.
v برای همه موجودات زنده احترام قائل شو .
v چیزهای کم ارزش را مهم نکن .
v باخت در یک نبرد را به قصد برد در یک جنگ بزرگ بپذیر.
v هرگز گره ای را که میشود باز کرد، نبر.
v از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد بترس.
v پلهای پشت سرت را خراب نکن، متعجب خواهی شد اگر بدانی که بارها ناچار خواهی بود از همان رودخانه عبور کنی.
واسه کسی تب کن که واست بمیره و هیچ وقت خودتودست کم نگیر ! یادت باشه من و تو چیزایی داریم که دیگران ندارن
هرگزامید رااز کسیسلب نکن...شاید اینتنهاچیزیباشد کهدارد...!


لطف و مهربانی خود را دریغ نکن... حتی اگر دیگران تو را بیازارند

-----------------------------------------
-----------------------------------------
بیا باران...
