مدعی خواست که آید به تماشاگه راز، دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
مهر صاحبنظران منشا گفتارم کرد... 
نويسندگان
لینک دوستان

 لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم
هر زمان یاد خمینی به سر ما افتد
دور سید علی خامنه ای میگردیم

شما اگر گمان بکنید که در تمام دنیا، رئیس جمهورها و سلاطین و امثال اینها، یک نفر را مثل آقاى خامنه ‏اى پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى‏‌اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى‏ کنید. ایشان را من سالهاى طولانى مى‏ شناسم، و در آن زمانى که اوّل نهضت بود ایشان وارد بود و به اطراف براى رساندن پیامها تشریف مى‏ بردند، و بعد از این هم که این انقلاب به اوج خودش رسید، ایشان حاضر واقعه بود همه جا، تا آخر و حالا هم هست. یک نعمت خدا به ما، این است که داده .. 
صحیفه امام، ج‏17، ص:
273


رهبرم قاطع سخن گفت و دلم را شاد کرد،

قاطعانه لرزه بر اردوگه بیداد کرد،

با توکل بر عنایت ها و الطاف خدا،

در نماز جمعه چون جدش علی ع فریاد کرد،

سرفرازم از خروش و اقتدار رهبرم،

قدرت پوشالی دشمن همه بر باد کرد

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 

 

در" ادامه مطلب":

متن کامل خطبه‌های مهم رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای، در نمازجمعه تهران


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]
ای مهربان ترین!
تو که نیستی همه ی ساعتها و ثانیه ها دوری تو و  تنها دوری تو را فریاد می زنند!

مولای بارانی من کی می شود که بیایی و آسمان به یمن آمدنت اشک شوق بر گونه های بیکرانه ی خویش جاری کند؟!

راست می گویم ای نازنین باور کن! لحظه ی آمدنت زیباترین لحظه ی زندگی من است..

تمام جاده چراغانی نفس‌هایت

الهم عجل فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.

آمین رب العالمین

.

.

.

در تورات آمده است:

ای موسی! کسی که مرا دوست دارد، فراموشم نمی کند و کسی که امید خیر ازمن دارد، درخواستن از من پافشاری می کند.

ای موسی! من از خلقم غافل نیستم لکن دوست دارم فرشتگانم ناله های دعای بندگانم را بشنوند و نگهبانان عرش من ببینند که فرزندان آدم با این ناله ها به من نزدیک می شوند به سبب نیرویی که خودم در اختیار آنها گذارده ام و اسباب دعای آنها را فراهم کرده ام.

ای موسی! به بنی اسرائیل بگو: نعمت شما را مغرور نکند زیرا در این صورت به سرعت از شما گرفته می شود و از شکر خدا غافل نشوید تا ذلّت و خواری دامنگیرتان نشود . و در دعا اصرار کنید تا رحمت الهی با اجابت دعای شامل حالتان شود و عافیت و سلامتی برای شما گوارا باشد.[1]



[1] -بحار انوار: 93/375.


[ جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پایی به دست نردبان بود
مرا دستی به بام آسمان بود
http://img.tebyan.net/Big/1390/07/3021723620315024767111371582231946746173224.jpg
بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
بیا این بار، محکم تر بکوبیم

http://img.tebyan.net/Big/1390/05/15510211624499323720941471181522723584.jpg

مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست

بکوب ای دل که این جا قصر نور است
بکوب ای دل مرا شرم حضور است

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/652261974344221520107254668192226240238.jpg

بکوب ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در شرم دارم

بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
مرا هر چند روی در زدن نیست

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/2142371541232192191922242141531599318417821094.jpg

کریمان گر چه ستار العیوب اند
گدایانی که محبوب اند خوب اند

بکوب ای دل،‌ مشو نومید از این در
بکوب ای دل هزاران بار دیگر...

http://img.tebyan.net/Big/1390/05/36722502291746472083914114911889118209.jpg

 

حبیبم قاصدی از پی فرستاد
پیامی با بلوری می فرستاد

که می دانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، این جا قصر نور است

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/2288524118229121182541761587919719821224087.jpg


الا! ای عاشق اندوه گینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم


اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز، باز است

http://img.tebyan.net/Big/1390/07/672004817171250672416376516425322024045.jpg
نمی دانم که در سر، این چه سودا است!
همین اندازه می دانم که زیبا است


خداوندا چه درد است این چه درد است؟
که فولاد دلم را آب کرده است

http://img.tebyan.net/Big/1390/05/163131513151478521621851719069116196108.jpg


مرا ای دوست، شرم بندگی کشت
چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت..

 

 


[ جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

النجاة فی الصدق.

رستگاری و پیروزی در راستی و درستی(حقیقت) است.

http://www.pichak.net/blogcod/zibasazi/04/pichak/www.pichak.net-10.jpg

همه چیز به عقل محتاج است و عقل محتاج به ادب. امام صادق(ع)

 

[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

http://mp2.tabaar.com/Schools/Files/Attachments/mp2/pele.jpg

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهایت وقتی افتاد روی زمین


بگذار همانجا بماند

فقط از لا به لای اشتباه هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...



دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد

و تمام آن غم های بزرگ

و همه حسرت ها و آرزوهایت ...



باز هم محکم تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق های بچه گربه ای هم بیفتد!



کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟



حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا



و حالا تو ماندی و یک دل و یک "او"...

 

(ای مردم عالم درین جهان به چه کارید؟به خدا هیچ ندارید اگرکه عشق ندارید)

 او=بزرگ و باشکوه. او=همه چیز. او=عشق. او=تمام زیبایی ها و خوبی ها یک جا و بی پایان . او=محبت خالص و بی دریغ. او=دوست داشتن. او=راستی و درستی. او=کمال و ادب و توجه. او=باور و اعتقاد. او=...(سخت در وصف میاد..قلم ها و کاغذها و صفحات وب هاو... کم میاد برای تعریف و وصف خوبی ها و زیبایی هایش)... او=خدا...

  

   

---------------------------------------------------------------------------------

---------------------------------------------------------------------------------

http://s2.picofile.com/file/7116192903/1291335736_alisa_v_strane_chudes.jpg

خودت را بی اجازه کشف کن ...

باید چیزی درون تو باشد که تمام ِ دیگران جز خودت نداشته باشند

چیزی که تنها تو داری ... ایمان داشته باش وجود دارد ...

اگر پیدایش نمیکنی گناه توست

شاید آنقدر از خودت دور شده ای و دست به تقلید زده ای که درونت را گم کرده ای

خودت را کشف کن ... آلیس باش

درون تو سرزمین عجایبیست که نیاز به کشف دارد

اما تو همیشه درگیر ِ دنیای بیرونت هستی

همش میخواهی دیگران را کشف کنی ...

نیتشان را بفهمی ... اصلا بفهمی خوبند یا بد

خودت را ول میکنی به امان ِ خدا ...

آلیس سرزمین عجایب خودت باش ...

خودت را پیدا کن ... آنقدر خودِ جذابی درون هر انسان هست

که اگر کشفش کند آن را به هیچ حفظ آبرویی نمی فروشد

کی میخواهی باور کنی دنیا در بیرون تو تنها میگذرد

بی آنکه برایش مهم باشد تو هستی یا نه

و چه کودک یتیمی در درون تو هست ...

که تنهایش گذاشته ای و نخ هایت را به دست تایید گر اجتماع داده ای

کودکی درون تو، به خیمه شب باز بودنت خیره شده

آلیس باش ... به سراغش برو

 آیکـُن های ِ دخترهآیکـُن های ِ دختره

----------------------------------------------

----------------------------------------------

 

http://www.m0ri.com/images/adc2248b1ebeeb02c413b29c22782178.jpg

این خط! این نشان!
یک روز دری به تخته می خورد!
باد قاصدکی می آورد،
که عطر ِ آفتاب و آرزوهای مرا می دهد!
این خط ! این نشان!!
......یک روز خورشید پایین می اید،
گونه زمین را می بوسد
و آسمان ِ آرزوهای من،
آبی می شود!
باور نمی کنی؟
این خط!
این نشان

محمود مهاجر

آیکـُن های ِ دختره

 

 

--------------------------------

--------------------------------

 

http://img.parscloob.com/data/media/403/469845FF181.jpg

وقتی بزرگ می شوی ...دیگر خجالت میکشی

به گربه ها سلام کنی ، وبرای پرنده هایی که

آوازهای نقره ای  می خوانند ، دست  تکان

بدهی خجالت میکشی دلت  شور بزند برای

جوجه قمری هایی که مادرشان  برنگشته 

فکر می کنی آبرویت میرود اگر یکروزمردم

همانهایی که خیلی بزرگ شده اند دلشوره های

قلبت را ببینند و به تو بخندند  وقتی  بزرگ 

میشوی دیگر نمی ترسی که نکند فردا صبح

خورشید نیاید حتی دلت نمی خواهد پشت

کوهها سرک بکشی و خانه خورشید را

از نزدیک ببینی دیگر دعا نمی کنی

برای آسمان که دلش گرفته حتی آرزو

نمی کنی کاش قدت می رسید و اشک های

آسمان را پاک می کردی ! وقتی بزرگ

می شوی قدت کوتاه می شودآسمان بالا

می رود و تو دیگر دستت به ابرها

نمی رسد و برایت مهم نیست که توی

کوچه پس کوچه های پشت ابرها

ستاره ها چی بازی می کنندآنها آنقدر

دورند که حتی لبخندشان را هم نمی بینی

 

و ماه - هم بازی قدیم تو - آنقدر کمرنگ

می شود که اگر تمام شب را هم دنبالش

بگردی پیدایش نمی کنی !وقتی بزرگ

می شوی دور قلبت سیم خاردار می کشی

و تمام پروانه ها را بیرون می کنی

و همراه بزرگترهای دیگر در مراسم تدفین

درختها شرکت می کنیو فاتحه ی تمام آوازها

و پرنده ها را می خوانی ! و یک روز یادت

می افتد که سالهاست تو چشمانت را گم

کرده ای و دستانت را در کوچه های کودکی

جا گذاشته ای! آنروز دیگر خیلی دیر شده

است ... فردای آنروز تو را به خاک می دهند

و می گویند :خیلی بزرگ شده بود ...


 حسین پناهی

 

--------------------------------------------------

--------------------------------------------------

 

http://www.upsara.com/images/07b4z21qptaw2kguiqc.jpg

 اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،

ولی بهترین بوته‌ای باش که در کناره راه می‌روید.

اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف کوچکی باش و چشم‌انداز کنار شاه راهی

 را شادمانه‌تر کن.......

اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش،

ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!

همه ما را که ناخدا نمی‌کنند، ملوان هم می‌توان بود.

در این دنیا برای همه ما کاری هست کارهای بزرگ،

کارهای کمی کوچکتر و آنچه که وظیفه ماست،

چندان دور از دسترس نیست.

اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،کوره راه باش،

اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،

با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند.

هر آنچه که هستی،

 بهترینش باش..........

 

----------------------------------------------

----------------------------------------------

http://69.90.174.250/photos/display_pic_with_logo/51269/51269,1191245579,3.jpg

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد                  

و مهربانی دست زیبائی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری ست

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه

نبرم

روزی که هر لب ترانه ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم

                          احمد شاملو

آیکـُن های ِ دختره آیکـُن های ِ دخترهآیکـُن های ِ دختره

 ---------------------------------------

----------------------------------------

 

v   شجاع باش ! حتی اگر قلبا شجاع نیستی، به آن تظاهر کن.

 

v   خواستار تعالی باش و بهایش را بپرداز.

 

v   فراموش نکن که در کار و روابط خانوادگی ، اعتماد مهمترین چیز است.

 

v   هرگز اجازه نده کسی تو را افتان و خیزان ببیند.

 

v   عادت کن که چنان در حق کسی خوبی کنی که ، که هرگز نفهمد تو بودی.

 

v   به افکار بزرگ فکر کن، اما از شادی های کوچک لذت ببر .

 

v   فراوان لبخند بزن، هزینه ای ندارد و ارزشش قابل تصور نیست..

 

v   گوش کردن را یاد بگیر،فرصتها گاه با صدای بسیار آهسته در می زنند.

 

v   دعا کن، نه برای بدست آوردن اشیا، بلکه برای بدست آوردن عقل و شجاعت.

 

v   سختگیر اما رقیق القلب باش.

 

v   بیش از حد لازم مهربان باش.

 

v   هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

 

v   به طرز ارضا نشدنی ای کنجکاو باش، از کلمه (( چرا )) زیاد استفاده کن.

 

v   مثل مثبت ترین و پرشورترین کسی شو که می شناسی.

 

v   برای همه موجودات زنده احترام قائل شو .

 

v   چیزهای کم ارزش را مهم نکن .

 

v   باخت در یک نبرد را به قصد برد در یک جنگ بزرگ بپذیر.

 

v   هرگز گره ای را که میشود باز کرد، نبر.

 

v   از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد بترس.

 

پلهای پشت سرت را خراب نکن، متعجب خواهی شد اگر بدانی که بارها ناچار خواهی بود از همان رودخانه عبور کنی.



 واسه کسی تب کن که واست بمیره و هیچ وقت خودتودست کم نگیر ! یادت باشه من و تو چیزایی داریم که دیگران ندارن


هرگزامید رااز کسیسلب نکن...شاید اینتنهاچیزیباشد کهدارد...!


لطف و مهربانی خود را دریغ نکن... حتی اگر دیگران تو را بیازارند

 

-----------------------------------------

-----------------------------------------

بیا باران...

 

 


[ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤۸ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]
http://stg.olpost.com/post/image1/573x0/13629/13629592.jpg
 
بدینوسیله
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
 و مسئولیت های یک کودک هشت ساله را
 قبول می کنم!
 
می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم
 و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است...
 
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است،
 چون می توانم آن را بخورم...
 
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم
و با دوستانم بستنی بخورم
 
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم
و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم
 
می خواهم به گذشته برگردم،
 وقتی همه چیز ساده بود،
 
 وقتی داشتم رنگها را،
 جدول ضرب را
و شعرهای کودکانه را
 یاد میگرفتم...
 
وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم
و هیچ اهمیتی هم نمی دادم
 
می خواهم ایمان داشته باشم که هرچیزی ممکن است
 و می خواهم که از پیچیدگی های دنیا بی خبر باشم...
 
 
می خواهم فکر کنم که دنیا چقدرزیباست
و همه راستگو و خوب هستند...
 
 نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری،
 خبرهای ناراحتکننده، صورتحساب، جریمه و ...
 
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم...
 
می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،
 
 به یک کلمه محبت آمیز، 
 به عدالت،
 به صلح،
 به فرشتگان،
 به باران،
 و به . . .
 
این دسته چک من،
 کلید ماشین،
 کارت اعتباری
 و بقیه مدارک،
 مال شما!
 
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم ! 
 

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ق.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

http://blogimages.seniorennet.be/bojako/491-995bbe80d3982468426e1720012e11b6.JPG

These moments in solitude
Makes me wanting to escape
Far, far away from here
To where I rule my own life
A kingdom for myself
A place without fear
And with no need of your gods
That's where I find eternal peace
Somewhere among nowhere
That's where I linger
In my moments in solitude
Seeking comfort beyond my grasp

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 


[تصویر: 02843231264629322231.gif]

 

غمگین مباش زیرا ...
غمگین مباش: زیرا غم نسبت به ماضی بی قراری و نسبت به آینده ترسان و امروزت را بر باد می کند.
غمگین مباش: زیرا غم قلب را تنگ، چهره را گرفته و روح را خسته می کند، و آرزو بوسیله آن متلاشی می شود.
غمگین مباش: زیرا غم نه گمشده ای را بر می گرداند و نه مرده ای را زنده می کند، نه تقدیدر را تغییر می دهد و نه سودی عایدت می گردد.
 
غمگین مباش: اگر توتنگدستی , دیگری بخاطر وامی در بازداشت است. اگر تو وسیله نقلیه ای نداری , دیگری پاهایش را از دست داده.اگر تو از دردها شکایت داری , دیگران بر تابوتهای سفید خوابیده اند .اگر تو یک فرزند از دست داده ای, دیگری فرزندانی را در یک حادثه از دست داده است.
غمگین مباش: اگر گناه کرده ای توبه کن. اگر بد کرده ای استغفار کن.اگر اشتباه کرده ای اصلاحش کن.زیرا رحمت بی پایان است و دروازه باز و توبه پذیرفته شده.

 
غمگین مباش: مگر نمی بینی ابرهای سیاه چگونه پراکنده و شب  چگونه روشن و طوفان سهمگین چگونه آرام می شود؟ پس سختیهایت به نرمی و زندگیت به صفا و آینده ات بسوی نعمتها رهسپارند. ان شاء الله.
غمگین مباش: زیرا بیماری برطرف می شود، مصیبت زده بهبود می یابد، گناه آمرزیده می شود، دین پرداخته می شود، زندانی رها می شود، گم شده بر می گردد، گنهکار توبه می کند و مستمند توانمند می شود.
http://www.labkhandezendegi.com/wp-content/uploads/2011/03/AVIJEHsoft-264.jpg
 
غمگین مباش: هرگاه از چاره جویی باز مانی و راهها را بسته یابی، آرزوها پایان یابند و ریسمانها کنده شوند، پس ندا در ده و بگو:
یا الله «و لا حول و لا قوة الا بالله».
و هرگاه زمین با وسعتی که دارد بر تو تنگ آید، و نفس تو نیز بر تو تنگ آید، پس آواز ده و بگو:
یا الله «حسبنا الله و نعم الوکیل».
http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSLCpvGHx6oyIasFWScetDbMl3-US5Ra79HoLfvktnStW3rDkDaR_gu_BL1
 
و هنگامی که مصیبت واقع شود، و نگون بختی سر بر آرد و بحران سهمگین گردد پس ندا سر داده بگو:
یا الله «لا حول و لا قوة الا بالله».
 
و هرگاه تمامی دروازه های فرا رویت بسته گردند پس ندا در داده بگو:
یا الله «حسبنا الله و نعم الوکیل».
 
 
پروردگارا، بر چشمهای بیدار خواب آرام و بر نفسهای بیقرار سکون و اطمینان بیاور و هر دو را به پیروزی نزدیک برسان.
پروردگارا، کوردلان را به سوی نورت، گمراهان را به صراط مستقیم، راه گم کردگان را بوی هدایتت رهنمون گردان، الهی غم را از فکرمان، اندوه را از چهره مان و اضطراب را از قلوبمان بردار.
پروردگارا به تو پناه می آوریم از هر ترسی مگر ترس از خودت، و از هر توکل مگر توکل بر ذاتت و از هر سوال مگر از بارگاه و از هر استمداد مگر از درگاهت، تویی چاره جوی ما، ای بهترین یاور و مددکار.

 http://up.nasle9.com/images/np3s8bq6frjfjygt6105.jpg

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

خوبی هندونه به پوست کلفتشه، تو هر آب چرکی هم که باشه سالم میمونه..

 دیالوگ امیر تو فیلم وضعیت سفید

 

http://www.mghodrati.com/wp-content/uploads/2011/10/vaziat-sefid-amir-va-shirin.jpg

http://inn.ir/iran_media/image/2011/10/393951011_orig.jpg


 

[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

چند سخن از حاجاقا دولابی

 

۱- خداوند فرمود : هر چی دیدی هیچی نگو، من هم هر چی دیدم هیچی نمی گم . یعنی

تودرمصائب صابر باش و چیزی نگو، من هم درکوتاهی ها وخطاهایت چیزی نمی گویم.


۲- می گن وقتی بعضی ازآدم خوبا می میرند ملائکه می بینند که تو دفتر حسابشون هیچ 

چیزی نیست نه خوبی، نه بدی آخه مگه میشه؟ وقتی علت را ازخدا میپرسن خدا میگه این

بنده من ازاونایی بود که هرکاری که میکرد فقط به خاطرمن بود یعنی نیتش خالص خالص

فقط براخدا بود.منم وقتی دیدم همه کارش فقط برای منه جلوی چشمان شما ملائکه را هم

گرفتم تا حتی شماها هم نبینید که اون به خاطرمن چکار می کنه چون بنده ام دوست نداشت

جز من کسی ازکاراش با خبر بشه ...


۳- امام حسین علیه السلام تجلی خداست . در حدیث هست که کسی که آن حضرت را با

 معرفت زیارت کند و یا درروزعرفه زیارت کند یخالط الله بنفسه خداوند بنفسه با آن زائر

 مخلوط می شود.این عبارت راهیچ یک ازعلما جرأت نکرده است بازکند و تشریح نماید.

 

۴- چوپان روستایی ساده دلی که متوجه شد دخترشاه که همراه با ندیمانش برای تفریح به

ده آمده بودند به اونگاه می کند، سراغ مادرش رفت وبه اوگفت برو ازدخترشاه برای من

خواستگاری کن.چون امروزمرا نگاه می کرد و فهمیدم خواهان من است! خوب است ما

هم دررابطه با خدا وموالیانمان همین طورخوش باورباشیم وبگوییم آنها ما را می خواهند.

 

۵- می گوید یه کاری کن!دعا کن!التماس دعا!هرکس گفت التماس دعا،‌گفتم من مستجاب

 الدعوه نیستم اما اگر باشم چه دعایی میخوای بکنم؟ گفت دعا کن خدا حجم را قبول کنه!

گفتم آیا خودت حجت را قبول داری؟ گفت نه!... وقتی خودت قبول نداری من چی بگم؟

درنمازجماعت می گوید التماس دعا! دعا کن خدا نمازم رو قبول کنه! خودت قبول داری؟

می گه نه! یک وقت کلاه سرت نرود به من بگویی التماس دعا! اول خودت را بساز که

آنچه عمل می کنی خودت قبول داشته باشی. حواستون باشه کلاه سرتان نرود.دردنیا فقط

التماس دعاگو نشوید. وقتی خودت قبول نداری من رو جلو می فرستی؟؟

 

---------------------

 

 

۱۰=۱۵-۱۰- ۳۵=۷۰

 

شیخ علی اکبر تهرانی می گوید :

آیا ارزش دارد انسان به خاطر هفتاد سال زندگی که سی و پنج سالش

شب است و او در خواب ، ده سالش بچه است و چیزی از زندگی نمی

فهمد، پانزده سالش را هم که یا توی راه است یا سر سفره و یا... صرف می کند ، فقط بخاطر ده سال تا خدا خدایی می کند

در آتش جهنم بسوزد ؟!

---------------

http://www.img4up.com/up2/22994436656901947888.jpg

 

برخی می‏پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله)

 فرستاده می‏شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی

است که علاقه‏مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه

کرده‏اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علی(ع) می‏فرمایند:

 

هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل

فرجهم»، از دنیا نمی‏رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‏کند. (1)

منبع:

1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.

------------------


تعهد با امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) بر نماز اول وقت!

 نماز اول وقت

 

 

 

صدای تیک تیک رادیو اتوبوس، حکایت از فرا رسیدن وقت فریضه ظهر می کرد. مسافرین

 اتوبوس، هر یک به صورتی خودشان را سرگرم کرده بودند.عده ای بیابانهای اطراف را

تماشا می کردند و تیر تلگرافها را شمارش می کردند، عده ای مشغول صبحت کردن

 با همدیگر بودند و عده ام چرت می زدند و عده ای هم با تنقلات خودشان را سرگرم کرده

 بودند.

ناگهان، همگام با بانگ روح بخش اذان، جوان آراسته ای که لباسهای تمیر و سر وضع مرتبی

داشت و کنارمن نشسته بود از جا حرکت کرد و به طرف راننده به راه افتاد و اب لحنی

بسیار مودبانه از راننده تقاضا کرد برای اداری فریضه نماز ظهر چند دقیقه ای توقف کند.

 راننده اما با بی تفاوتی خاص خود گفت: یک ساعت دیگر به قهوه خانه ای می رسیم و

آنجا برای نهار و  نماز نیم ساعتی توقف خواهیم کرد. وقتی جوان خواهش خود را

تکرار کرد و جواب مناسبی دریافت نکرد، به تطمیع  راننده متوسل شد،

 کیف سامسونت خود را باز کرد و بسته ای اسکناس تعارف راننده کرد و گفت:

هر مقدار پول می خواهید بردارید و برای چند دقیقه اجازه بدهید من نمازم را

اول وقت بخوانم و الّا می باید پیاده شود!

 بر خورد مودبانه و نفوذ کلام معنوی او در راننده موثر واقع شد و هنوز صدای اذان

 رادیو اتوبوس قطع نشده بود که در اولین پارکینگ کنار جاده توقف کرد.

جوان پیاده شد با وضو بود، قبله نمای کوچکی را از جیب خود بیرون آورد جهت قبله را معین

 کرد و به نماز ایستاد، با ارامش وصف ناپذیری نمازش را خواند و در میان بهت و حیرت

 مسافرین اتوبوس، دوباره سوار شد از راننده و مسافرین تشکر و عذرخواهی کرد، و دوباره در

 کنار من در صندلیش قرار گرفت. مدتی در بهت و سکوت گذراندم، تا اینکه طاقتم را از دست

 دادم و در حالیکه اُبهت او مرا گرفته بود و با تمام وجود او را تحسین میکردم از او سوال کردم.

 شما اینقدر به نماز اول وقت اهمیت می دهید که برای آن حاضرید پول خرج کنید و در بیابان

 اتوبوس را متوقف کنید. کمی سکوت کرد و با تبسم ملیحی گفت: من با امام زمانم حضرت

 ولی الله الاعظم (عج) پیمان بسته ام نمازم را اول وقت بخوانم. و نمی توانم پیمان شکنی

 کنم. برتعجب من افزوده شد، خودم را قدری جمع و جور کردم و کاملا توجهم به او جلب شد.

گفتم: چگونه و به چه جهت چنین پیمانی بسته اید، با کمی تامل گفت: قضیه اش مفصل

 است! گفتم حال که با هم هستیم و تا مقصد هم راه درازی در پیش داریم، از فرصت استفاده

 کنید و ماجرا را از اول برایم بگویید. قدری تعلل کرد و سپس در حالیکه اشک حسرت در

 چشمانش  حلقه زده بود گفت: من دانشجویی بودم که در یکی از کشورهای اروپایی درس

 میخواندم. محل سکونتم در یک بخش کوچک بود و تا شهری که دانشگاه من در آنجا بود

 فاصله زیادی داشت که اکثر اوقات با ماشین این مسیر را طی میکردیم. ضمنا  در این بخش

 یک اتوبوس بیشتر نبود که مسافرین را به شهر می برد و برمی گشت. برای فارغ التحصیل

 شدنم باید آخرین امتحانم را میدادم. پس از سالها رنج و سختی و تحمل غربت خلاصه روز

 موعود فرا رسید. درسهایم را خوب خوانده بودم و خودم را برای آخرین امتحان که امتحانی

 سرنوشت ساز و مهم بود آماده کرده بود.

 

سوار اتوبوس شدم  پس از چند دقیقه حرکت کردیم. اتوبوس پر از مسافرانی بود که به شهر

 می رفتند. من هم کتابم جلوم باز بود و مشغول مطالعه بود. نیمی از راه را آمده بودیم که

 یکباره اتوبوس خاموش شد. راننده پایین رفت، کاپوت ماشین را بالا زد و قدری به موتور ور رفت

 اما روشن نشد، چند بار این کار را تکرار کرد اما فایده ای نداشت. توقف طولانی شد. مسافرین

 پیاده شدند و در کنار جاده نشسته بودند و بچه هایشان نیز در آن حوالی مشغولد بازی بودند.

 و من هم دلم برای امتحانم همانند سیر و سرکه می جوشید.

 

ناراحت بودم، چیزی به وقت امتحان نمانده بود. وسیله نقلیه دیگری هم از جاده عبور نمی

 کرد. مضطرب و نگران بودم چکار کنم و نزدیک شدن عقربه های ساعت به وقت امتحان لحظه

 لحظه امید مرا کمتر می کرد و به چشم خود می دیدم ک نزدیک است تلاش های چندین

 ساله ام به هدر برود.

 

ناگهان جرقه ای به مغزم زد و به یاد حرف مادرم افتادم که در هنگام بدرقه ام در فرودگاه ایران

 به من گفت: پسرم! تو الان راهی دیار غربتی، انجا نه زبان درستی می دانی و نه جایی را

 می شناسی و نه آشنایی دارید به امید خدا برو و بدان هر جا کارت گیر افتاد و دچار مشکلی

 شدی نگران نباش! ما امام زمانی داریم، رئوف و مهربان که همه جا حاظر و ناظر است او را

 صدا بزن و بگو ( یا فارِسَ الحِجاز ادرکنی) او تو را کمک خواهد کرد. و جوان در حالیکه

 اشکهایش را پاک می کرد ادامه داد.

 

 به یاد کلام مادرم دلم شکست و اشکم جاری شد. گفتم: یا بقیه الله(عج)!

اگر امروز کمکم کنی و کارم را درست نمایی و من به امتحانم برسم، به شما قول می دهم و

 تعهد می نمایم که تا آخر عمر نمازم را اول وقت بخوانم و تا آنروز خیلی در قید و بند نماز نبودم

 و بخوانم و نخوانم اول وقت و آخر وقت.

پس از چند دقیقه یک اقایی از آن دورها آمد و به راننده رو کرد و گفت: چطور شده ( با زبان

 خود آنها حرف می زد.)

 

 راننده گفت: نمی دانم هر کاری میکنم روشن نمی شود.

آن اقا جلو رفت و قدری ماشین را دست کاری کرد و گفت: شما بروید استارت بزنید راننده تا

 استارت زد ماشین روشن شد. و من نور امید در دلم جوانه زد و خوشحال و امیدوار، سوار

 شدم. مسافرین نیز همگی سوار شدند، همینکه اتوبوس میخواست راه بیفتد، دیدم همان اقا

 بالا آمد و مرا به اسم صدا زد و به زبان فارسی به من فرمود: فلانی تعهدی که به ما دادی

 یادت نرود. نماز اول وقت!!

 

من هم که اصلا از خوشحالی قضیه را فراموش کرده بودم بدون توجه که این اقا

 

 اسم مرا از کجا می دانست چه طور فارسی حرف زد گفتم: چشم. آقا پیاده شد و

 

 رفت و دیگر او را ندیدم وقتی به خودم آمدم که او رفته بود و من از آن روز

 

 درحسرت دیدار او به سر می برم. این بود سرگذشت نماز اول وقت من!!

------------------

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

منتظران مهدی (عج)!

مواظب باشیم؛

حسین را منتظرانش کشتند...


-------------------

پ ن :

بهار میآمد؛
اما این بهار، تنها تصویر بهاریست که با خود می آوری..
مولای من!
می دانم که لایق نیستم،
اما...
به خاطر 313 ستاره ای که به یاریتان می آیند،
بیایید...
بیایید و بهار واقعی را به تصویر بکشید؛
بیش از این چشم به راهشان نگذارید...
ببینید مولای من!..
منتظرند...

پ ن : 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

پ ن 3:

تقوا-مراقبه-محاسبه.

پ ن 4:

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

شهدا شرمنده ایم...التماس دعا

پ ن 5:

نزدیک شدی ولی چه دوریم هنوز ...

چو خویش یار تو دیدم،چه نیک فهمیدم
عزیز فاطمه،مهدی،چقدر تنهایی...!!

..

به "ادامه مطلب" هم سری بزنید!


ادامه مطلب
[ شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

چشمانت را از خواب بگیر و مگذار در حنجره ات اواز ها قندیل ببندند.

سراغ پنجره برو . تو ناتوان تر از درخت پیر باغچه که نیستی ببین چگونه

شاخه هایش در هوای بهار پر شکوفه شده و ساقه هایش با جوانه های تازه جوانی

را تجربه می کنند؟تو مگر افسرده تر از چشمه ای؟ببین چگونه دل به افتاب گرم بهاری

سپرده وزندگی را زمزمه میکند. تو کمتر از سبزه نیستی که اینان به احترام بهار به

پا خاسته و خود را به دست نسیم سپرده است. بر خیز و پیله تنهایی خود را پاره کن.

انسوی پنجره زندگی در انتظار توست..

 .

.

.

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

امام عزیز  ؛ روح خداوندی ...

این غربت را از عشق تو بیادگار نگه داشته ام ...

همین دو کلامت ؛

- بگذر از خویش اگر عاشق دلباخته ای

که میان تو و او ، جز تو کسی حائل نیست

: این ما و منی جمله ز عقل است و عقال است

در خلوت مستان نه منی  هست و نه مایی !

http://biname.ir/wp-content/uploads/2011/07/imam-sefid-small-185x185.jpg

 

 

به امید صبح ظهور

 

 

 

 

 

 

پ ن: در باغ شهادت را نبندید...

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٥ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]
بهترین اشخاص، کسانى هستند که اگر از آن‌ها تعریف کردید خجل شوند، و اگر بد گفتید، سکوت کنند.
 

«جبران خلیل‌جبران»

http://0-focus-opensocial.googleusercontent.com/gadgets/proxy?container=focus&gadget=a&rewriteMime=image/*&refresh=31536000&url=http://dizorb.com/wp-content/uploads/2010/07/37-images-decade-122409ss1-620x423.jpg

 

 

برای  دلم گاهی مادری مهربان می شوم

دست نوازش بر سرش می کشم و می گویم: غصه نخور عزیزکـــــــــــــم می گذرد ...


برای دلم گاهی پدر می شوم

خشمگین می گویم: بس کن دیگر بزرگ شدی ...



گاهی معلمی سختگیر می شوم و به خاطر اشتباه یا غفلتش سخت سرزنشش میکنم و تنبیه...


گاهی هم دوستی می شوم مهربان

دستش را می گیرم و می برمش به باغ رویا، کنار تو...

خدایا دلم برایت تنگ شده.. دلم از من خسته شده...

http://meme.zenfs.com/u/03664bd11ba55c1303087cdfb8bc5ca832f315d2.jpeg

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا...

 

خدایا از همه نمازهایی که خواندم اما حواسم نبود با  چه کسی حرف میزنم توبه میکنم.

خدایا از همه روزه هایی که گرفتم اما  چشم و گوش و دل و زبانم روزه نبود توبه میکنم.

خدایا از همه قران هایی که خواندم اما حتی به اندازه یک نت خوندن بهشون دل ندادم توبه میکنم.

خدایا از همه دعاهایی که فقط برای خودم کردم و فقط برای رسیدن به هوسهای خودم کردم توبه میکنم.

خدایا از همه  عبادتهایی که به آنها مشغول شدم و به خاطر آن از عبادتهای بزرگتر غافل شدم توبه میکنم.

خدایا از همه افطاری هایی که دادم اما پر از چشم و هم چشمی و اسراف بود توبه میکنم.

خدایا از همه صدقاتی که دادم اما با منت و اکراه و طلبکاری بود توبه میکنم .

خدایا از همه عبادتهایی که نتیجه اش فقط عجب و غرور بود توبه میکنم.

خدایا از همه عبادتهایی که انجام دادم اما نیتم غیر از تو بود توبه میکنم.

خدایا از همه عبادتهای بی حال و از روی عادتم توبه میکنم.

خدایا از همه توبه هایم که بارها شکستم توبه میکنم.

 

خدایا من که عباداتم اینگونه است تو خود حساب کن با گناهانم چه باید بکنی؟؟؟

چو شکست توبة من،مشکن تو عهد،باری      

به من شکسته دل گو،که:چگونه‌ای؟کجایی؟

 

 ......

پ ن : یابن البدور المنیره ...

 دارم می روم برای دلت که از ما گرفته، نماز آیات بخوانم...

 

پ ن 2:

از شهر دلگیرم...

ماه لابلای برج ها گم شده است...

از تقویم دلگیرم...

ماه لابلای برج ها گم شده است...

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

عشق از نوع مذهبی - دختران پیشونی سفید

وقتی اون روز تو باغ همه ی خانومها رو جو گرفته بود و جلوی همه قهقهه می زدن و شوهراشون هم بی خیال نشسته بودن و تماشا می کردن  وقتی منو هم به جمعشون دعوت کردن ؛ آروم تو گوشم گفتی:

                                           «مواظب وقار و متانت ات باش عزیزم »

                             اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی حواسم نبود و کمی روسری ام لیز خورده بود و موهام دیده می شد با لبخند گفتی:

                                            «موهات بیرونه ها خانومی!»

درحالی که موهام رو قایم می کردم نگاهی به زنهای اطرافم تو خیابون انداختم. شرم آور بود. شوهراشون چه بی خیال...

                             اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی درعین حال که منو به فعالیت اجتماعی و درس خوندن  و فعالیت در دانشگاه تشویق می کردی؛ هرازچندگاهی یادآوری می کردی که:

                                   «غرور زن در مقابل مردان غریبه بجا و خوبه »

 

                       اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی اون روز آقای .... همسایمون اومده بود دم در. چادر سر کردم و رفتم قبض ها رو ازش گرفتم .برگشتم دیدم با لبخند بهم خیره شدی . گفتی:

                               «خوشم اومد چه مردونه برخورد کردی, بدون عشوه و طنازی»

                  

                      اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

وقتی اون روز تو مجلس عروسی یهو همه رو جو گرفت و زن و مرد قاطی شدن و... مردهای دیگه با چه لذتی به تماشا نشسته بودن.

تو مثل برق از جا پریدی و زدی بیرون. پشت سرت اومدم . گفتی:

                              «متشکرم که اونجا نموندی»

 

                     اونجا بود که فهمیدم تو با همه مردها فرق داری

 

                                                                

 

                               چنان نشسته ای به دل که باورم نمی شود

                                از آسمان رسیده ای نگو زمین ؛

                                                            که باورم نمی شود...

 





منبع : دختران پیشونی سفید

 

 

 

[ چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٩ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

من خواب دیده ام که تو تعبیر می شوی ...

جملات زیبا گیله مرد

 

 

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم

هر شب سراغی از گل نرگس بگیریم  ...

 

....

پ ن: در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید(۳۰)

در زندگى دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] براى شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت(۳۱)

روزى آماده‏اى از سوى آمرزنده مهربان است(۳۲)

و کیست ‏خوشگفتارتر از آن کس که به سوى خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید من [در برابر خدا] از تسلیم‏شدگانم(۳۳)

""قرآن مجید--سوره ی فصلت""


پ ن 2:

نشستم روبروی تو
نگاهم سخت دلدادست
آخه کی باورش میشه
عبادت انقدر ساده است

نشستم
روبروی تو
که جمع درد وتسکینی
منو با اینکه بالایی
از اون بالا نمی بینی

تموم عمر با من
باش
من انقدر از خودم خستم
که پای هر عذابی که
بدونم با توئه هستم

تو رو راحت پرستیدم
فقط
با یک نظر دیدن
نمیدونی چقدر سخته
تو رو راحت پرستیدن

به دریا دل زدم شاید
بتونم در تو
دریا شم
همه دنیا رو بخشیدم
که قد بخششت باشم...

http://www.persian-star.net/1388/11/12/diamonds.jpg

 

 

پ ن 3:  dear God..you are my all

پ ن 4:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاداین راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

 

پ ن 5: شهدا ای شقایق های دشت حق... التماس دعا

http://vaosar.persiangig.com/image/Hasana%20Abbasi/s1/Vaosar.ir%2049976015.jpg

پ ن 6:

بر طبق قرآن, انسانهایی که خداوند دوستشان داردانسانهایی هستند که:ش

از خود در برابر گناه محافظت می کنند (۳:۷۶, ۹:۴, ۹:۷)ش
منصفانه قضاوت می کنند (۵:۴۲, ۴۹:۹, ۶۰:۸)ش
درراه خدا تلاش و مجاهده می کنند (۶۱:۴)ش
خود را برای خداوند خالص می کنند (۲:۲۲۲, ۹:۱۰۸)ش
از کارهای بد توبه می کنند (۲:۲۲۲)ش
به خداوند توکل می کنند (۳:۱۵۹)ش
و در برابرمشکلات صبور هستند (۳:۱۴۶) ش

از سویی دیگر, خداوند فردی را دوست ندارد که:ش

به او معتقد نباشد (۳:۳۲, ۳۰:۴۵)ش
متکبر باشد (۱۶:۲۳, ۴:۳۶, ۳۱:۱۸, ۵۷:۲۳)ش
به دیگران بدی کند (۳:۵۷, ۳:۱۴۰, ۴۲:۴۰)ش
ناسپاس باشد (۲:۲۷۶, ۲۲:۳۸)ش
تجاوزکار باشد (۲:۱۹۰, ۵:۸۷, ۷:۵۵)ش
اسرافکار باشد (۶:۱۴۱, ۷:۳۱)ش
دیگران را گمراه کند (۲:۲۰۵, ۵:۶۴, ۲۸:۷۷)ش
عهد و پیمانش را بشکند (۸:۵۸, ۴:۱۰۷)ش
وبه داشتن مال و ثروت شادی کند (۲۸:۷۶)ش

[ دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 


این مثنوی حدیث پریشانی منست

بشنو که سوگنامه ی ویرانی منست

 

امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام

بلکه به یمن آمدنت جان گرفته ام

 

گفتی غزل بگو ،غزلم، شور و حال مرد

بعد از تو حس شعر فنا شد،خیال مرد

 

 

گفتم مرو ؛ که تیره شود زندگانیم
با " رفتنت " به خاک سیه می نشانیم
گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد
بر چشم باد فرصت دیدن نمی دهد

وقتی نقاب ، محور یک رنگ بودن است . . .
معیار مهرورزیمان سنگ بودن است . . .
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است ؟
اصلا کدام " احمق " از این عشق راضی است ؟

                            
این عشق نیست ، فاجعه قرن آهن است
                            
من بودنی که عاقبتش نیست بودن است

حالا به حرفهای غریبت رسیده ام
فهمیده ام که " خوبِ " تو را " بد " شنیده ام

حق با تو بود . . .
 
. . .                              از غم غربت شکسته ام
                             
بگذار صادقانه بگویم ؛ که خسته ام

بیزارم از تمام رفیقانِ نا رفیق
اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق
من را به ابتذال " نبودن " کشانده اند
روح مرا به مسند پوچی نشانده اند

تا این برادران ریا کار زنده اند
این گرگ سیرتان جفا کار زنده اند
یعقوب دردمی کشد و کور می شود
یوسف همیشه وصله ناجور می شود

               
اینجا نقاب شیر به کفتار می زنند
               
منصوررا هر آیینه بردار می زنند

اینجا کسی برای کسی "کس "  نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود

                 
جایی که سهم مرد بجز تازیانه نیست
                  
حق با تو بودماندنمان عاقلانه نیست

ما میرویم ، چون دلمان جای دیگر است
ما میرویم ، هرکه بماند مخیّر است
ما میرویم گرچه از الطاف " دوستان"
 
بر جای جای پیکرمان ، زخم خنجر است

دلخوش نمی کنیم به عثمان و مذهبش
 
در دین ما ملاک مسلمان " ابوذراست
 
ما میرویم ، مقصدمان نامشخص است
هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است
 
از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم
اینجا که " گرگ " با " سگ گله " برادر است !

ما میرویم ، ماندنِ بادرد فاجعه است
در عرف ما نشستن یک " مرد "  فاجعه است

دیریست رفته اند امیران غافله
ما مانده ایم ، غافله پیران غافله
اینجا اگرچه باب منُ پای لنگ نیست
باید شتاب کرد مجال درنگ نیست
بر درب آفتاب پی باج می رویم
"
ما هم بدون بال به معراج می رویم"

 

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 

ای شاه بی لشگر بگو پس لشگرت کو ؟

گر تو سلیمانی بگو انگشترت کو ؟

 

ظرف دو ساعت اینهمه نیزه شکسته ؟

بوی تو می آید بگو پس پیکرت کو ؟

 

با ناله های فاطمه اینجا دویدم

گر تو حسین مادری پس مادرت کو ؟

 

یک جای بوسه در تنت باقی نمانده

خاک دو عالم بر سرم موی سرت کو ؟

 

آقای من پیراهنت کو ؟ خاتمت کو ؟

سیمرغ قاف عاشقی بال و پرت کو ؟

 

گیرم سرت را از قفا آقا بریدند

آن بوسه ای که داده ام بر حنجرت کو ؟

 

از تو توقع دارم ای تندیس غیرت

برخیزی از زینب بپرسی معجرت کو ؟

 

این دشت دشت چشم های خیره سر شد

آقا کمک کن خواهرت را دخترت کو ؟

 

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا..

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

http://re-actor.net/uploads/posts/2009-12/1261041541_3.jpg

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین..

به خدا معشوقه ی من بالاییست...

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://roozgozar.com

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

زیر بارن  . . . رفتم!

زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟

فقط یک ادم مرده تغییر نمی کند.زنده ام پس تغییر می کنم و سعی می کنم بهتر شوم.

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید چیز نوشت,حرف زد,نیلوفر کاشت

 هیچ مشکلی نیست که محبت کافی نتواند بر آن غلبه کند..

درهرصورت.. این خوبه..."سکوت" رو میگم.خلا... .آره...خیلی خوبه......"خدایا" شکرت..you are my all

 

08-10.jpg

راهت رو انتخاب کن...........خودت!

 

 

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]
یا رب مکن از لطف پریشان ما را

هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم

محتاج بغیر خود مگردان ما را

بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ

گر کافر و گبر و بت‌پرستی بازآ

این درگه ما درگه نومیدی نیست

صد بار اگر توبه شکستی بازآ ...

 

z043f60hmbk0kznak1t2.jpg

 

 

همین ها هستند که دنیا را جای بهتری برای زندگی کردن می کنند
 دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه‌ قبل از رها کردن
دست، با نوک انگشت‌هایش به دست‌هایت یک فشار کوچک می دهد… چیزی شبیه یک بوسه!

 آن راننده تاکسی‌ که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی، بلند می
گوید: روز خوبی داشته باشی.

آدم‌هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو
برنمی‌گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم‌هایی که حواسشان به بچه های خسته توی مترو هست، بهشان جا می دهند،
گاهی بغلشان می کنند.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند: این شال پشت
ویترین انگار مال تو بود. یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم‌هایی که از سر چهار راه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم‌های پیامک‌های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به
دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم‌های پیامک‌های پُر مهر بی
بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم‌هایی که هر چند وقت یک بار ایمیل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می
خوانم و بعد از هر یادداشت غمگین خط‌هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی
که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم‌هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم‌هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را با لبخند
تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم‌هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس
می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین‌ها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…

 

http://akharinomid.persiangig.com/image/Streaming%2520Sunlight%2520-2.jpg

 

« زندگی باور می خواهد،

 

آن هم از جنس امید،

 

که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد،

 

یک امید قلبی به تو گوید:

 

که خدا هست هنوز... »

نماز بیـــــــــــ ولای او عبادتیستـــــ بی وضو

به منکر علیــــــــــــــــــــ بگو نماز خود قضا کند...

 

http://golnarges.persiangig.com/image/shohada.jpg

آدم از پروردگارش کلماتی دریافت داشت و با آن به سوی خدا بازگشت و خداوند، توبه او را پذیرفت، چه او توبه پذیر مهربان است.
طبق روایت امام صادق(ع)، آدم (ع) پس از خروج از جوار خداوند، و فرود به دنیا، چهل روز هر بامداد بر فرار کوه صفا با چشم گریان در حال سجود بود، جبرئیل بر آدم فرود آمد و پرسید:
ـ چرا گریه می کنی ای آدم؟
ـ چگونه می توانم گریه نکنم در حالیکه خداوند مرا از جوارش بیرون رانده و در دنیا فرود آورده است.
ـ ای آدم به درگاه خدا توبه کن و به سوی او بازگرد.
ـ چگونه توبه کنم؟
جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند. و صبح با جبرئیل به صحرای عرفات رفت، جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن را به او یاد داد و به او لبیک گفتن را آموخت و چون بعد از ظهر روز عرفه فرا رسید تلبیه را قطع کرد و به دستور جبرئیل غسل کرد و پس از نماز عصر، آدم را به وقوف در عرفات واداشت و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:

خداوندا با ستایشت تو را تسبیح می گویم سُبحانَکَ اللهُمَ وَ بِحمدِک
جز تو خدایی نیست لا الهَ الاّ اَنْتْ
کار بد کردم و بخود ظلم نمودم عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسی
به گناه خود اعتراف می کنم وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبی اِغْفرلی
تو مرا ببخش که تو بخشنده مهربانی اِنَّکَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحیمْ

آدم (ع) تا هنگام غروب آفتاب همچنان دستش رو به آسمان بلند بود و با تضرع اشک می ریخت، وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد، و شب را در آنجا گذراند. و صبحگاهان در مشعر بپاخاست و در آنجا نیز با کلماتی به دعا پرداخت و به درگاه خداوند توبه گذاشت......

http://www.img4up.com/up1/10383418476048664626.jpg

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَکُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ. (توبه: 119)

ای مؤمنان، از خداوند پروا کنید و با راست‌گویان باشید.

یَوْمُ یَنفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ. (مائده: 119)

این (قیامت) روزی است که راست‌گویی راست‌گویان به آن ها سود خواهد داد.

امام صادق(ع):

خداوند به همه پیامبران و برگزیدگان خود مأموریت داد مردم را به راست‌گویی و امانت‌داری فرا خوانند که ندای فطرت است. (الحدیث، ج 1، ص 87)

 http://19dey.com/img_uploads/157733796100.png

 

دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من

 

به ما درددل افشا کن ، مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را ،

بیا یک لحظه با ما باش ،پیداکردنش بامن

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

بیاورقطره ای اخلاص ،دریاکردنش بامن

اگر درها برویت بسته شد، دل برمن کن بازآ

دراین خانه دق الباب کن ،بازکردنش بامن

به من گو حاجت خودرا، اجابت می کنم آنی

طلب کن آنچه می خواهی ،محیا کردنش بامن

چوخوردی روزی امروز،مارا شکر نعمت کن

غم فردا مخور ، تاءمین فردا کردنش بامن

بیا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را ،جمع و منها کردنش با من

اگر عمری گنه کردی ،مشو نومید از رحمت

تو ، توبه نامه را بنویس ، امضا کردنش با من

 

http://www.askdin.com/gallery/images/4239/1_Untitled5.png

 

 

پ ن 1: از خدا میخواهم آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد نه آنچه را که آرزو داری ، زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است و شایستگی تو بسیار . . .

پ ن 2: شاید جنگ خاتمه یافته باشداما مبارزه هرگز پایان نخواهد یافت و زنهار ؛ این غفلتی که من و تو را در خود گرفته است ظلمت قیامت است....کربلا ما را به خود فرا می‌خواند و دل‌های مشتاق، همچون کبوتران جَلد حرم در هوای کربلا پر می‌کشند.
گوش کن! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین می‌کند و اگر تو کربلایی هستی و سینه‌ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت قفس تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمی‌پذیرد، به قبله‌گاه جبهه رو کن و اگر نه، بمان و ننگ ماندن را بپذیر؛ و بدان که آب مانده را مرداب می‌خوانند.
سید شهیدان اهل قلم

 پ ن 3: به ادامه مطلب هم سری بزنید!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

آنچنان منتظرم در ره عشق

که اگر زود بیایی دیر است . . .

 

اگر دریا دریا هم گریه کنم جبران این نمی شود که از غافله عشق عقب مانده ام...

چرا کسی به دنبالم نمی آید پس کی میرسم...من هنوز به دنبالتان میدوم..آن قدر میدوم تا برسم..میرسم..بگذارید برسم..صبر کنید ...مرا هم با خود ببرید...من اینجا جامانده ام!!


http://hhadib.persiangig.com/87/right_cart03.jpg

ای کاروان .. آهسته ران..........

لطفا هی نپرس دلتنگی چه معنی دارد..

دلتنگی معنی ندارد..."درد" دارد ...


گر چه از فاصله ماه به من دور تری
ولی انگار همین جا و همین دور و بری

ماه می تابد و انگار تویی می خندی
باد می آید و انگار تویی می گذری

شب و روز تو ـ نگفتی ـ که چه سان می گذرد
می شود روز و شب اینجا که به کندی سپری
*
گر چه آنجا کمی از فصل زمستان باقی ست
و هنوز از یخ و برفاب ولنجک اثری

باز بگذار در و پنجره ها را امشب
باد می آید و می آورد از من خبری

خبری تازه که نه یک خبر سوخته را
باد می آورد از فاصله دور تری

خبر اینقدر قدیمی ست که هر پیر زنی
خبر اینقدر بدیهی ست که هر کور و کری

می تواند که به یاد آورد و بشنودش
تو که خود فاعل و مفعول و نهاد خبری

بهروز یاسمی

 http://roozebidari.persiangig.com/image/sher.jpg

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم
 


                                      قیصر امین پور

 

من صبورم اما بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم ... من صبورم اما آه... این بغض گران، صبر نمی داند چیست...

در گمنامی هم مشترکیم ای شهید! تو پلاکت را گم کردی ومن هویتم را..

 

http://www.upload98.com/images/x83lmctpu9wgnflq23pi.gif

«گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده اند، مرده اند بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان متنعم اند»---قرآن کریم.

سلام بر امام شهدا..سلام بر شهدا...

شهدا التماس دعا......

[ سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

بر اساس دلایل خیلی زیاد ک بهش اعتقاد دارم، ما هر چی میکشیم و هرچه مشکل داریم فقط و فقط به خاطر کم ایمانی و بی ایمانی مون هست که تبعاتش... (دیگه ...!!)

 بهش رسیدم که میگم..همینجوری نمیگم!

از همین حالا میشه شروع کرد . . درست بودن رو ، انسان بودن رو...زمان داره میگذره!!

 جملات زیبا گیله مرد

 

الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عینا ابدا...

آمین رب العالمین

 

 

میشه خـدا رو حس کرد تو لحظههای ساده
تـــو اضـــطــراب عـشـــق و گــنـــاه بـــیاراده
بی عـشــق عــمــر آدم بـی اعــتـقــاد میره
هفتـاد سـال عبـادت یـک شـب بـه بـاد میره
وقــتـی کــه عـشـق آخـر تـصـمـیمـشو بگیره
کــاری نـــداره زودِ یــــا حـتـی خیـــلی دیـــره
تـرسیـده بـودم از عشق عاشقتر از همیشه
هر چی محال میشد با عشق داره میشه
عـاشــق نـبـاشـه آدم حـتـی خــدا غریبست
از لـحـظـههـای حـوا حــوا میمـونـه و بـــس
نـتــرس اگـه دل تــو از خـواب کـهـنـه پـاشــه

 

شـایــد خــدا قِــصّــتـو از نـو نـوشـتـه بـاشـه..

پ ن 1: همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام ،بس ک اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام..عطر حرفای قشنگت،عطر یک صحرا شقایق ..تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق... ای همه ی من ..ای خدای خوبی ها..بهترین رنگی که دیدم تویی! هستی ام...،باش . . . تا در کنارت آرامش بگیرم!

 

پ ن 2: زندگی تمامش لحظه لحظه اش تصمیم است...انتخاب است.. و تو باید انتخاب کنی!

تمرین میکنم "سکوت" را... .تمرین میکنم.. سکوت میکنم..

پ ن 3: خدایا قدم هایم را در راهت استوار کن..محکم بگردان تا نلغزد دستانم را مثل همیشه همینطور محکم نگه دار..حسبی الله توکلت علی الله ..افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد.

پ ن 4: یا رب تو را دارم و دارای جهانم،همواره تویی هرچه تو گویی و تو خواهی!

 

 

 

 پ ن 5:

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را میدهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه میرسیم...نکند عکس آنان را ببینیم و عکس آنها عمل کنیم...بیایید برای شادی روحشان گناه نکنیم...

پ ن 6:

شروع پیش ثبت نام ترم دوم 90-91 آغاز شد.

ثبت نام هر مرکز در سایت مرکز مربوطه انجام می گیرد. لیست مراکز در صفحه اصلی سایت مرکز موجود است.داوطلبان می توانند از طریق سایت اصلی حوزه به سایت مرکز خود راهنمایی و در آنجا ثبت نام خود را انجام دهند.

http://hodat.ir/index.aspx?siteid=25&pageid=14535&newsview=32651

 

 

[ یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

 

http://www.ammariyon.ir/files/fa/news/1390/5/20/8625_976.jpg

"عماریون"- جمیل هنرور/ انسان،‌خانه خداست و هر کس پاک و پاکیزه تر باشد،‌ خداوند در وی خانه کرده و سکنا می‌گزیند. از این رو امام به حق ناطق جعفربن محمدالصادق (ع)فرمود:
ألقَلبُ حَرَمُ اللهِ فَلاتُسکِن حَرَمَ الله غَیرَاللهِ قلب حرم خداست درحرم خدا غیرخدارا سکنا نده.
و طبیعتاً هر کجا که آلوده باشد، وی از آ‌نجا اجتناب و دوری می‌کند.
انسان وقتی که آلوده می‌شود، از خدا نیز دور خواهد شد و در حقیقت خانه وجودش دور از صاحب خانه می شود و حالت پریشانی به خود می‌گیرد.
پس اگر گفته می‌شود: «الا بذکر الله تطمئن القلوب » (آگاه باشید که با یاد إلهی قلبها آرامش پیدا می کند.)به خاطر آن است که صاحب خانه وقتی به خانه خود وارد شود و سکونت کند،‌ احساس عمران و آبادی می‌شود.

خانه‌هایی که صاحبان آن برای ماه‌ها در آن سکونت ندارند،‌ گرد و غبار و خس و خاشاک به خود خواهند گرفت تا جایی که مخروبه و ویرانه می‌شوند و حتی مأوا و مسکن جانوران خواهند شد .
و صاحب خانه وقتی که وارد خانه می‌شود، آن را تمیز و جاروب و تنظیف می‌کند و بوته‌های خشک از باغچه بیرون کشیده و به جای آن چمن و گل‌های زیبا کاشت می‌کند و هر کس وارد شود، به خوبی درک می‌کند که خانه، صاحب خانه داشته و وی در آن زندگی می‌کند.
آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب کن خانه را وسپس میهمان طلب

از یاد نبرید که صاحب خانه انسان،‌ خداست.
پس هر وقت از انسان شرارت وظلم و سرکشی سر می‌زند، به منزله همان مار و عقربی است که چشم صاحب‌خانه ای را دور دیده و در آنجا خانه کرده است و معنی و مفهوم آن این است که خانه وجود وی بی صاحب خانه است..

تمدن یعنی این که خانه انسان آباد باشد و آبادی خانه در گرو حضور صاحب خانه است.
جز انسان‌های اهل تقوا، هیچ کس متمدن نخواهد بود، زیرا تنها متقی است که از خود مواظبت کرده و هرگز به تجاوز و تعدی دست نمی‌آلاید و چنین کسی است که پاک است و چنین پاکی است که مسکن و مأوای خداوند می‌شود و اساساً هیچ چیز به قدر تقوا برای خداوند خوشایند نیست.
ان اکرمکم عندالله اتقیکم
و در حقیقت هم چنان که نظافت و بوی و رایحه خوش ما را خوش می‌آید، بوی تقوا نیز خداوند را. از بوی عفونت و لاش ما را بد می‌آید ، از بوی ظلم و ستم خدا را.
خداوند از ظلم بیش از آن احساس نفرت می کند که ما از بوی لاشه ای که کنار جاده است وبینی خود را گرفته و هرگز تمایل به نزدیک شدن نداریم.
بنابراین اگر انسان بخواهد آباد و سبز شود، باید صاحب خانه که خداست در خانه دل وی حضور یابد، هم چنان که زمین اگر بخواهد خانه‌ای پاک و آبادان باشد، باید صاحب خانه آن در آن حضور یابد .
صاحب خانه زمین امام زمان (ع) است و او الان در خانه نیست و از این روست که می‌بیند همه جا و از همه سو شرارت و ظلم بیداد می‌کند. پس هم چنان که برچیدن ظلم از زمین جز با حضور امام زمان (ع)میسور نیست، پاک شدن دل نیز از ظلمت‌ها جز با حضور صاحب‌خانه آن یعنی خداوند امکان پذیر است.
حافظ می‌گوید:
دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری مرضیه السجایا محموده الخصائل

یعنی : من عاشقم آیا تو نمی‌خواهی عاشق باشی؟ من با معشوق خود همواره خوشم، تو نمی‌خواهی خوش باشی؟ من بانشاطم تو چرا افسرده‌ای؟
چرا خانه وجودت تاریک است، بیا و آن را روشن کن!
البته برای روشن ساختن خانه خود به نور صاحب‌خانه، باید حق انشعاب را پرداخت کنی واین حق انشعاب در ابتدا به نظر کم و آسان می‌آید، ولی در آخر معلوم می‌شود که چه سنگین است.
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
در ابتدا فقط می‌گوید بگو: لا اله الا الله تا رستگار شوی ولی بی‌خبر از آن که منظور گفتن زبانی نیست بلکه این گفته‌ای است که تا آخر باید به آن ملتزم بود. زیرا وقتی انسان می‌گوید جز خداوند هیچ کس و هیچ چیز نه، پس باید در هر کاری نظر و رضایت او را جویا شود. اینجاست که باید گرد تمام لذات و خوشی‌های کاذب و پر جاذبه دنیا را خط کشیده و پشت پا زند، که این خود ناکامی و رنج و داغی عظیم است.
آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل
البته چنین سوختنی با هیچ شادی و نشاطی عوض نمی‌شود.زیرا چیزی است که اول آن آسان و آخر آن دشوار و آن دشوار نیز ظاهرش تلخ ولی باطن آن شیرین است.

پ ن 1:

آئین عشق بازی دنیا عوض شده است

یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم

خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است

آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید

اکنون به خانه آمده اما عوض شده است

حق داشتی مرا نشناسی ، به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است..

 

شعر از فاضل نظری

پ ن 2: گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند..!

پ ن 3: کاش توی این زمونه بدنیا نیومده بودم.....

پ ن 4: از باغ می‌برندچراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

 از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

 گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

(فاضل نظری)

پ ن 5: و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
باد با قافله دیریست که سر سنگین است

گفت: با زخم جگرکاه قدم باید سود
بر نمک پوش ترین راه قدم باید سود

گفت: ره خون جگر می دهد امشب همه را
آب در کاسه ی سر می دهد امشب همه را

سایه ها گزمه ی مرگند، زبان بر بندید
بار -دزدان به کمینند- سبک تر بندید

مقصد آهسته بپرسید، کسان می شنوند
پر مگویید که صاحب قفسان می شنوند

گردباد است که پیچیده به خود می خیزد
از پس گردنه ی کوه احد می خیزد

نه تگرگ است؛ که آتش ز فلک می جوشد
و ز خشکای لب رود نمک می جوشد

زنده ها از لب تف سوز عطش، دود شده
مرده ها در نفس باد، نمک سود شده

دشت سر تا قدم از خون کسان رنگی است
و کسی گفت، چنین گفت: سفر سنگین است
*

خسته ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید
هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید

گفت: گفتند و شنیدم که گذر پر عسس است
تا نمک سود شدن فاصله یک جیغ رس است

چیست واگرد سفر جز دل سرد آوردن؟
سر بی دردسر خویش به درد آوردن

پای از این جاده بدزدید که مه در پیش است
فتنه ی مادر فولاد زره در پیش است

پای از این جاده بدزدید، سلامت این است
نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟

*

و چنان رعد شنیدم که دلیری غرید
نه دلیری، که از این بادیه شیری غرید

گفت: فریاد رسی گر نبود ما هستیم
نه بترسید، کسی گر نبود ما هستیم

گفت: ماییم ز سر تا به شکم محو هدف
خنجری داریم بی تیغه و بی دسته به کف

نصف شب خفتن ما پاس دهی های شما
بعد از آن پاس دهی های شما خفتن ما

الغرض ماییم بیدار دل و سر هشیار
خنجر از کف نگذاریم مگر  وقت فرار…
*

و کسی گفت: بخسپید، فرج در پیش است
کربلا را بگذارید که حج در پیش است

گفت: ایام برات است، مبادا بروید
وقت ذکر و صلوات است، مبادا بروید

گفت ما از حضراتیم، به ما تکیه کنید
مستجاب الدعواتیم، به ما تکیه کنید

گفت: جنگ و جدل از مرد دعا مپسندید
ریگ در نعل فرو هشته ی ما مپسندید

بنشینید که آبی ز فراتی برسد
شاید از اهل کرم خمس و زکاتی برسد

سفره باید کرد … اما علم رفتن را
روضه باید خواند تا آب برد دشمن را

*
الغرض در همه ی قافله یک مرد نبود
یا اگر بود شایسته ی ناورد نبود

همه یخ های جهان را، همه را سنجیدیم
مثل دل های فرو مرده ی ما سرد نبود

رنج اگر هست نه از جاده، که از ماندن هاست
ورنه سر باخته را زحمت سر درد نبود

آه از آن شب -شب عصیان- که در این تنگ آباد
غیر آواز گره خورده ی شبگرد نبود

آه از آن پیکار کز هیبت دشمن ما را
طبل و سرنا و رجز بود و هماورد نبود

یادگار -آن علم سوخته- را گم کردیم
آخرین آتش افروخته را گم کردیم
در هفتاد رقم بتکده وا شد از نو
چارده کنگره ی طاق بنا شد از نو

آن چه آن پیر فرو هشت، جوانان خوردند
گله را گرگ ندزدید، شبانان خوردند

بس که خمیازه گران گشت، وضو باطل شد
جاده هم از نفس خسته ی ما منزل شد
باز ماییم و قدم سای به سر گشتن ها
مثل پژواک، خجالت کش برگشتن ها

از خم محو ترین کوچه پدیدار شده
«و به خال لبت ای دوست گرفتار شده»

و کسی گفت، چنین گفت: کسی می آید
«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»

محمدکاظم کاظمی

 

پ ن 6:  آقا عج ... ب.ی.ا... ، ما را ز ما بگیر و خود را به ما بده...

 

http://up.iranblog.com/images/ys713bx4snf1lfap7t8o.jpg

[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

دیندارند، تا وقتى که دین براى آنها زندگى فراهم می‌کند!

مردم بردگان اسیر شده در زنجیر ثروت و مال‏‌‌اند. دین سخنی است بر سر زبان آن‌ها؛ لقلقه زبان آن‌هاست. دور و بر دین جمع هستند و دین دارند، اما تا وقتی که دین برای آن‌ها زندگی فراهم می‌کند. آن وقت که در معرض آزمایش سخت در می‌آیند، می‌بینید عده دیندارها خیلی کم است. انسان‌های متعهد مسلکی خیلی کم‏‌اند.

 اگر می‌بینید ما در دینداریمان با مشکلات گوناگونی روبرو هستیم، اگر می‌بینید در تکاپوهای دینی و اجتماعیمان هر روز به دست یک کسی کلاه سرمان می‌رود، باید علاج آن را در افزایش آگاهی عمومی و تلاش در به هم پیوستگی آگاهان بر محور یک رهبری آگاه درست قابل اعتماد جستجو کرد. اگر می‌بینید این سوز و گداز عاشورا و ایام شهادت امامان دیگر، سلام‏‌الله علیهم اجمعین، سوز و گدازی است که همواره تر و تازه در ما مانده، برای این است که ما می‌توانیم محرومیت‌های ناشی از نداشتن یا نشناختن رهبری صحیح را در زندگیمان لمس کنیم. دریغا! دریغا که وقتی حسین علیه‌السلام به پا می‌خیزد تا رهبری شایسته و باایمان و آگاه و باصفا و باوفا برای تلاشگران زمان خودش باشد، قبل از اینکه تلاشگران آزاده زمان بتوانند به او بپیوندند و نیرویی شکست‌ناپذیر به وجود بیاورند، در تیررس دشمنان قرار می‌گیرد و زندگی را در همان گام‌های نخستین این قیام از دست می‌دهد. شنیده‏‌اید که امام، علیه‌السلام، نه فقط با کوفه در تماس بود، بلکه با بصره و خیلی جاهای دیگر هم در تماس بود. حتی امام در مسیر راه آن موقع که مسافران زیادی نداشت، به هر عنصری برخورد می‌کرد که امید داشت در دل و روح او آمادگی برای پیوستن به این قیام باشد، با او تماس می‌گرفت و او را دعوت می‌کرد. دعوت‌کنندگان اصلی امام متأسفانه یکدست نبودند و در میان آن‌ها عناصر خالص و ناخالص به هم آمیخته بود؛ همچنان که همراهان امام هم یکدست نبودند و عده‏ای به امیدهای دیگر به امام پیوسته بودند.

مورخان می‌نویسند در یکی از منازل بین راه فرزدق از سمت کوفه می‌آمد و به سوی حجاز می‌رفت. امام بر طبق وظیفه رهبری‏‌اش از هر کسی که از راه می‌رسید کسب خبر می‌کرد تا بداند در کوفه چه می‌گذرد. در کشف‌الغمة نقل می‌کند که فرزدق می‌گوید: حسین، علیه‌السلام، در بازگشتم از کوفه به من برخورد و از من پرسید: «ما وراءک یا ابافراس؟» ابوفراس، پشت سرت چه خبر بود وقتی آمدی؟ «قلت: اصدقک؟ قال: الصدقَ اُرید» گفتم راست به شما گزارش بدهم؟ امام فرمود بله، من می‌خواهم راست بگویی. گفتم: «اما القلوب فمعک، و اما السیوف فمع بنی‏امیه و النصر من عندالله.» دل‌های مردم کوفه با توست امام شمشیرشان در خدمت بنی‏امیه است؛ مگر اینکه خدا یاری کند. امام فرمود: «ما اراک الا صدقتَ.» احساس می‌کنم که راست می‌گویی. بله، الناس عبید المال و الدین لعق علی السنتهم، یحوطونه ما درّت به معایشهم و فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیانون. مردم بردگان اسیر شده در زنجیر ثروت و مال‏‌‌اند. دین سخنی است بر سر زبان آن‌ها؛ لقلقه زبان آن‌هاست. دور و بر دین جمع هستند و دین دارند، اما تا وقتی که دین برای آن‌ها زندگی فراهم می‌کند. آن وقت که در معرض آزمایش سخت در می‌آیند، می‌بینید عده دیندارها خیلی کم است. انسان‌های متعهد مسلکی خیلی کم‏‌اند. بله، شاید مقارن همین برخورد فرزدق بود که عبیدالله بن زیاد در کوفه مردم را در مسجد (همان جا که پایگاه دیروز اجتماع پرشور مردم دور مسلم ابن عقیل، فرستاده و نماینده امام علیه‌السلام بود) جمع می‌کند؛ و بر منبر می‌رود و این خطابه را می‌خواند:

»ایها الناس انکم بلوتم آل ابی سفیان، فوجدتموهم کما تحبّون.» و هذا امیرالمؤمنین یزید قد عرفتموه حَسَنَ السیرة، محمود الطریقة، محسناً الی الرعیة، یعطی العطاء فی حقه، قد امنت السُبُلُ علی عهده، و کذلک کان ابوه معاویة فی عصره، و هذا ابنه یزید من بعده یکرم العباد و یغنیهم بالاموال و یکرمهم و قد زادکم فی ارزاقکم مئه‌مئة و امرنی ان اوفّرها علیکم و اُخرجکم الی حرب عدوه الحسین، فاسمعوا له و اطیعوه. «آی مردم، شما خاندان ابوسفیان را آزموده‏‌اید. دیده‏‌اید که آن‌ها همان طور هستند که شما دوست دارید. زمامدار مؤمنان، فرمانده مؤمنان، یزید، را می‌شناسید: آدمی است نیکوسیرت، آدمی است دارای روش پسندیده، به رعیت نیکی می‌کند، با مردم و ملت به خوبی رفتار می‌کند؛ اگر عطا و بخششی دارد بجاست؛ بجا می‌بخشد. همه راه‌ها در زمان او امن شده، امنیت فراهم شده، پدرش معاویه هم در زمان خودش همین طور بود. این هم یزید بعد از او. با مردم به خوبی رفتار می‌کند. احترام همه را دارد. امکانات مالی و اموال در اختیار آن‌ها می‌گذارد. مقامشان را بالا می‌برد. حالا هم آمده است صد صد بر ارزاق شما و بر سهمی که از بیت‏المال می‌گیرید اضافه کرده و به من دستور داده که این اضافه‏‌‌ها را تمام و کمال به شما بپردازم، اما به دنبال این رعیت‌نوازی‌ها شما را برای جنگ با دشمنش حسین بسیج کند. پاسخ این مردم به این خطابه چیست؟ هلهله‏‌ها، کف زدن‌ها، هورا کشیدن‌ها، استقبال‌ها!

شاید این صحنه در کوفه و جامع کوفه از نظر تاریخی تقریباً مقارن است با همان موقعی که فرزدق به امام گزارش می‌دهد. می‌گوید دل‌های این‌ها با شماست اما شمشیرهایشان در خدمت بنی‏امیه است. امام می‌فرماید بله، درست می‌گویی. «الناس عبید المال و الدین لعق علی السنتهم.» این انسان‌های ساخته‌نشده بی‌تعهد بر اساس مسلک شکل نگرفته، هنوز مسلکی واقعی و دیندار واقعی نیستند؛ این‌ها بردگان مال و امکانات مالی و پول و ثروت‏‌اند. می‌شود رأیشان را، گرایششان را، همکاریشان را با پول خرید. اما دین و تعهد دینی، نه! ما در این سخن‌ها با این‌ها کاری نداریم؛ روی سخن ما بیشتر با زنان و مردان باایمان متعهد است. ما بیشتر می‌خواهیم با آن‌ها سخن بگوییم؛ به آن‌ها هوشیارباش بگوییم؛ تا آن‌ها بیدار شوند و بدانند اگر می‌خواهند شرایط زندگی بهتر اسلامی در پرتو آیین مقدس اسلام، در پرتو راه سعادت‌بخش اسلام و صراط مستقیم خدا به وجود بیاورند، باید به چه مسائلی بیشتر توجه کنند؟ معروف، منکر، شناخت صحیح آن دو، توجه به اینکه مراحلی از این شناخت صرفاً پس از شناخت رهبری و رهبران صحیح میسر خواهد بود و بس.

شهید آیت الله دکتر بهشتی، بایدها و نبایدها؛ امر به معروف و نهی از منکر در قرآن، صص133 تا136

 

 

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

آقا عج بیا تا زندگی معنا بگیرد..

 

مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشی...

بند نمی آید...

دوست داشتن ات....

کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو ؟..

 

 

گفتند بیعت کن! نکردم...
گفتند بمان! نماندم ...
گفتند بخواه! نخواستم ...
رنجم دادند . بدنامم کردند...
مجروحم کردند تا...
تسلیمم کنند و تسلیم نشدم ...
تا در غربت ماندگار شوم...
تا باشب خو کنم ...
دریغا که نمیدانم چه بگویم ؟
دریغا که نمیدانند چه میگویم ؟
حلاج شهرم که کسی نمیداند زبانم چیست ؟
که دردم چیست؟
که عشقم چیست؟
که دینم چیست؟
که جنونم چیست؟
که سکوتم چیست ؟
ای که تو را نمیدانم چه بنامم!
همه ی کلمات با آنچه میان من و توست بیگانه اند...
و من هیچ کلمه ای را برای گفت و گوی با تو ،
شایسته تر و...
ساده تر از "سکوت" نیافتم...
آیا سخن مرا میشنوی؟

 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و اینجایی و با من همراه..

 

 

ای همه ی من،

ای عشق مجسم،

ای قشنگترین دلیل زندگانی ام،

آخرین حادثه ی جاده تویی..

اتفاقی که نیافتاده تویی، آقا بیا آقا بیا، آقا بیا..............

 

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

[ پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ منتظر صبح ظهور(م) ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجا دفتر حرفای دل منه...یه جورایی هم ...دفتر خاطرات و افکار و حرفای دل دیگه بی هیچ سانسو---ری//////// . حرفی که از دل برآید...بر دل نشیند//// . زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هرچه گوید،جای هیچ اکراه نیست///// . عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی، عشق داند که در این دایره سرگردانند/// . هی از تو و درد جمعه ها میگوئیم از طعنه ی این غریبه ها میگوئیم . ما خود که شدیم به آشنائی یارت گر پا بدهد ببین چه ها میگوئیم .... . گفتیم که از دوری تو می میریم از بودن نزدیک تو جان می گیریم ... نزدیک شدی ولی چه دوریم هنوز از بس به شعارِ "گـَــر نیائی!" گرییم .... //// . سلسله ی موی دوست،حلقه ی دام بلاست هر که در این حلقه نیست،فارغ از این ماجراست //// . در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد ...کس جای در این منزل ویرانه ندارد ... دل را به کف هر که دهم باز پس آرد ...کس تاب نگهداری دیوانه ندارد ///////////////// . وقتی میان نفس وهوس جنگ میشود قلبم به چشم هم زدنی سنگ میشود آقا ببخش سرم گرم زندگیست کمتر دلم برای شما تنگ میشود ///////////////// . همه شب صورت خود را به خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تاکه جان دارم و بر سینه نفس می آید بر تو و عشق تو ای دوست وفا خواهم کرد ///////////////// . ویـرانه نه آنـسـت کـه جـمـشید بـنـا کـرد ... ویـرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت ویرانه دل ماست که هر جمعه به شوقت ... صد بار بنا گشت ودگر بار فرو ریخت /////////////////////// . اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه//// . اگر دلیل دل است . . . . . . من آورده ام . . . //////// با خودم قرار گذاشتم یک:بقول معروف سخنی نرانم که خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد مر این پیر را .. دو:سخنی نرانم جز آن که ارزشش بیشتر از سکوت باشد.. /////////// خدایا .. ما را زما بگیر و خود را به ما بده .. /////// آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند ، آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟ دردم نهفته به ز طبیبان مدعی، باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند///////////// چشم ها همیشه راست میگن..چشم ها هیچ وقت عوض نمیشن هیچ وقت ////// سکوت نام دیگر من است../////// شادی لحظه های من تویی تویی خدای من ..
امکانات وب
RSS Feed



....... ..............
............. ...........................

تعبیر خواب آنلاین

............
سايت مراجع تقليد

 آيت الله سيد علي خامنه اي (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
..............

فال حافظ


............ .................... ............... .............. ........ ........ مترجم
***** آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آیکـُن های ِ دختره آیکـُن های ِ دختره آیکـُن های ِ دختره آیکـُن های ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آيکـُن هاي ِ دختره

آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی Random Icons آیكن‌های‌یاسی Photography Icons Photography Icons آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی آیكن‌های‌یاسی ****************************** دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه ی من بالاییست...

فروش بک لینک طراحی سایت